تبليغاتX
دلهره تاریخ

قلعه های نفرین شده

 

جزایر انگلستان ، اسکاتلند و ایرلند به خاطر وجود قلعه های منحصر به فرد و ترسناکشان بسیار مشهورند و اتفاقا برخورد با ارواح مسئله ای خارق العاده و شگفت نیست زیرا این مکان ها به دلیل وجود قصر های خوفناک و خانه های نفرین شده هر روز شاهد هجوم افراد علاقه مند به خود است .

برج لندن

این مکان به دلیل وجود یک شبح که بسیار هم دیده شده است بسیار طرفدار دارد همه ساله هزاران نفر از این مکان دیدن می کنند و به تحسین این مکان زیبا می پردازند مخصوصا شب ها این قصر سرشار از سکوتی خاص می شود و بعد از نیمه شب روح « آن بولین » پدیدار می گردد. ابتدا و در نگاه اول به نظر می رسد تنها هاله ای لرزان مشغول پرواز بر فراز برج است اما با کمی دقت می توان پیکر زنی را دید که سرش را در زیر بازوی راستش حمل می کند. او در واقع دومین همسر هنری هشتم بود و مادر ملکه الیزابت اول که شاه به دلیل تنفر از او ، او را در برج قصر زندانی کرد و سرانجام دستور داد سرش را از بدنش جدا کنند ..

قصر گلامیس

این قصر در اسکاتلند در نزدیکی شهر کوچکی به نام دندی وجود دارد که در سده ی سیزدهم میلادی ساخته شد . این قلعه نمونه ی کامل یک قلعه ی نظامی است و برج و بارو و شاه نشین های متعددی دارد . بسیار گفته شده است که در شب های سرد پاییزی یک شبح که نیمی انسان و نیمی حیوان است ظهور می یابد و در قصر به گردش می پردازد در هنگام ورود او بویی مشمئز کننده همه ی فضا را اشغال می کند...

کشیش نشین بورلی

این خانه که در یک آتش سوزی کاملا از بین رفت یکی از مشهور ترین خانه های مخوف انگلستان بوده است . در این قصر یک روح به شکل یک جن آزارگر ظاهر می شده و اعمال زشت و بسیار ترسناکی را نشان می داده  او اجسام را جابه جا و یا ناپدید می کرد مایعات را به مواد بدبو و حتی جوهر تبدیل می کرد و به داخل اتاق ها کلید ، سنگ ، سکه و چیزهای دیگر را پرتاب می کرده است ...

قلعه ویلتون

این قلعه که به دلیل قرار گرفتن روی تپه ای در جنوب شرقی ایرلند در بسیاری از ایام سال به درون مه می رود بسیار وهمناک و خوف انگیز است این قلعه در سال 1920 دچار حریق شد . بنا به گفته ی اهالی در برج های این قلعه در سراسر طول شب نور هایی به چشم می خورد و شبح الکک یکی از ساکنان قلعه سوار بر کالسکه ای با چهار اسب بی سر در اطراف قلعه می چرخد . مخصوصا ظهور روح آرچیبلد یاکوب که جانیی فاسد و یاغی بوده است دیده می شود. او سوار بر اسب به سمت دره حرکت می کند و بعد سقوط می نماید و این قصه تا صبح تکرار می شود ...

 

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 18:18 |

به نام او که ... سلام به همه ی دوستان عزیزم دلم برای این دنیای مجازی حسابی تنگ شده بود بعد از این کنکور سخت با یک مطلب جالب در خدمتتون هستم ...

 

پیشگوی قرن 16

نوسترا داموس یکی از بزرگ ترین پیشگوهای جهان بوده و هست . نام اصلی او میشل دو  نتردام Michel de notredamبود که خود را نوسترا داموس می خواند او یکی از محلی های پروونس فرانسه بود که کار اصلی اش را پزشکی تشکیل می داد . اما آن طور که خود ادعا کرده بود گه گاه دچار تشنجات و حمله هایی می شد که آن ها حالت پیش گویی و غیبگویی داشت در نهایت او پیش گویی های خود را به صورت شعر در قالب رباعیات فرانسوی و کمی مخلوط به زبان محلی خود در 952شعر در آورد که اشعار را در سال های 1555 تا 1558 انتشار داد اما فهمیدن پیشگویی های او نیازمند فهم زیادی بود حتی فرانسوی های آن زمان هم آن را به زحمت می فهمیدند پیشگویی های او تا سال 3790 میلادی را در بر می گیرد . او در زمان خود به معالجه ی طاعون می پرداخت او 100 سال قبل از گالیله اعلام کرده بود  زمین به دور خورشید می چرخد هنگامی که مرد جوانی بود و در ایتالیا سفر می کرد در برابر راهبی به نام فیلیس پرتی زانو زد و گفت : من در برابر مقام مقدس پاپ زانو می زنم . در چندین سال بعد از آن راهب به مقام پاپ سیکتوس پنجم رسید . یکبار روزی که در حضور کاترین دومدیسی ملکه ی فرانسه بود پسرکی از درباریان همراه ملکه بود نوستر داموس پیشگویی کرد که او روزی پادشاه فرانسه می شود . آن پسر هنری ناوار بود که بعدها هنری چهارم پادشاه فرانسه شد . روزی در یک مهمانی نجیبزاده ای درصدد بر آمد از او امتحان قدرت پیشگویی بگیرد بدین منظور از او خواست بگوید سرنوشت دو خوک او در حیاط خانه چه می شود او گفت نجیب زاده خوک سیاه را خواهد خورد و خوک سفید را گرگ می خورد نجیب زاده دستور داد که خوک سفید را ذبح کنند اما سر میز شام به او گفتند گله ای گرگ گوشت خوک سفید را ربوده و او اکنون گوشت خوک سیاه را می خورد . او مرگ خود را در 1566 پیش گویی کرد . در هنگام مرگ دستور داد صفحه ای برنزی که بر روی آن تاریخی کنده شده بود را درتابوتش پس از مرگ بگذارند در سال 1700 گور او شکافته شد تا تابوتش را به مکانی مناسب تر منتقل کنند درون تابوت بر روی لوح نوشته شده بود سال 1700!

نمونه هایی از پیش گویی های او :

آدولف هیتلر

او پیش گویی دقیقی از رهبر نازی ها کرده است و از مرگ نامعلوم او سخن می گوید :

در کوهستان های اتریش نزدیک راین

از پدر و مادری زاده خواهد شد که نامی ندارند

مردی که مدعی دفاع از لهستان و مجارستان خواهد بود .

پایان کار او هرگز دانسته نخواهد شد .

جانوری وحشی و پر اشتها از رودها خواهد گذشت

و جنگجویان عظیمی بر علیه هیستر خواهند جنگید ..{هیستر – هیتلر}

او همچنین از سلاح هایی سخن گفت که صدای آن ها در آسمان شنیده خواهد شد و ماشین های پرنده ای که از آن ها آتش خارج خواهد شد حتی او تصویری زنده از خلبانان با ماسک های اکسیژن ارائه می دهد او از موجودات نیمه انسان و نیمه خوک هایی حرف می زند که در آسمانند !

هیروشیما

 بر دو شهر نزدیک بندرگاه چنان تازیانه ی عذابی فرو خواهد آمد که تاکنون دیده نشده است .

آینده

نوسترا داموس به سومین جنگ جهانی اشاره می کند که در نیمکره ی شمالی رخ خواهد داد بعد از اتحاد دو ابر قدرت بر علیه شرق به وقوع می پیوندد .

وقتی قدرت های شمال باهم متحد شوند

در شرق هراسی بر می خیزد که نابودی در پیش است

و دو رهبر بزرگ با یک دیگر پیمان خواهند بست و سرزمین جدید

به اوج اقتدار خواهد رسید

آن گاه مردی خون خوار دوباره ظهور خواهد کرد

از سال 2099 هفت ماه گذر خواهد کرد

از آسمان پادشاه وحشت فرو خواهد آمد قبل و بعد

از آن جنگ سلطنت خواهند کرد ..

مرد خونخوار به عنوان سومین ضد مسیح جهان خواهد بود که در چین ظهور خواهد کرد سرزمین جدید در مکاشفات او امریکاست .

لویی پاستور

او در مورد ظهور وقایع جدید مثل ظهور پاستور اشاره می کند :

پاستور چون رب النوعی تکریم خواهد شد

آن هنگام که ماه چرخش خود را به پایان رساند

پاستور در سال 1889 انستیتو پاستور را تاسیس کرد و  کشفیات بزرگی در علم پزشکی به ظهور رسید چرخش ماه به دور زمین هر 19 سال یکبار اتفاق می افتد یکی از این چرخش ها در 1889 بود .

+ نوشته شده توسط نفیسه در دوشنبه هشتم تیر 1388 و ساعت 19:17 |

با سلام به همه ی دوستان عزیز ، دوری از فضای اینترنت فوق العاده سخته اما به دلیل مشغله ی درسی و وجود کنکور نمی تونستم در مورد مطالب این وبلاگ تحقیق درستی داشته باشم ، به هر حال معذرت خواهی من رو بپذیرید ... اما حالا بعد امتحانات فرصت مناسبی پیش اومد که بنویسم ..

 

دلهره ی تاریخ

 

 

نیاکان ما در سرتاسر این دنیای خاکی می زیستند همان هایی که در درون روزها و شب هایشان رویاهایی را در سر می پروراندند ... رویاهایی به پهنای این دنیای بی انتها و آن رویاها حقیقت ها گشت همان حقیقت هایی که شاید امروز فقط در افسانه ها پرواز کنند .. تاریخ سرشار از دلهره هاست دلهره ی جنگ ها ، آشتی ها ، رشادت ها ، قهرمانی ها و مانند امروز دلهره ی زندگی، دلهره ی زندگی ای که گویی همیشه باماست . سال ها و قرن ها می گذرند ، لحظاتی که ماندگار می شوند و خاطراتی که شاید تلخ ترین صفحات تاریخ را شامل شوند .. اما شاید عمیق ترین دلهره ی قرن ها همان تکرار بدی ها باشد تکرار روزهایی که آتش خشونت ، خیانت ، دروغ و هزاران رنج بی حساب را در بر دارد تکرار مکرراتی که مایه ی یاس و نا امیدی است . خواهان چه هستیم ؟ در انتظار چه چیز می نگریم به دیروزها ؟ آیا همیشه همه چیز افسانه بوده است ؟ پس حقیقت ها کجا را فراگرفته اند ؟ این جا چرا هیچکس نمی پرسد برای که می نویسیم نیاکانمان چه گفته اند ؟ آخر کسی می شنود آهنگ ناقوس های ذهن های بزرگ،اما به ظاهر کوچک گذشتگانمان را ؟ این جا ادعای ابر انسانیت فقط در گوش ها زمزمه می شود این جا همه چیز همان بوده است که همیشه بوده اما انگار تنها یک شعر را می شنویم شعری که به زبان تازه ای آمیخته شده اما همان است که بوده !!! پیشرفت ، توسعه اما نه در اندازه ی انسانیتی که ادعایش را می کنیم قرن 21 همان قرن سعادت ظاهر منشانه ی ماست همان سعادتی که تنها مایه ی هلاکت است و بس . دلهره ی تاریخ همیشه همین بوده است زیرا به اندازه ی میلیون ها سال زندگی انسان ، هنوز تجربیات تلخ تکرار می شوند و هنوز می میرند رویاهایی که نیاکانمان را محصور خود کرده بودند .

این جا کماکان دلهره ی تاریخ ادامه خواهد داشت و ما تا همیشه باید بنویسم تاریخ پر از دلهره هاست !!



+ نوشته شده توسط نفیسه در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 16:15 |

با سلام خدمت دوستان عزيزم ..

در اين قسمت در مورد شهر پترا مطالبي را خواهيد ديد البته نام اجنه كه جمع جنين است درست نمي باشد اما به دليل رواج آن ، كه ما به عنوان جمع جن استفاده مي كنيم آورده شده است . اميدوارم از اين مطلب لذت ببريد .

شهر اجنه

 

اردن يكي از كشورهاي كوچك دنياست اما هر ساله تعداد بسيار زيادي از سراسر دنيا از اين شهر ديدن مي كنند از مكان هايي مانند : جرش ، غار اصحاب كهف ، درياچه بحرالميت ، قلعه هاي عجوان و ام قيس ،‌ آمفي تئاتر فيلادلفيا و سواحل زيباي عقبه ..

اما يكي از مكان هايي كه بسيار جذاب و زيبا و درعين حال ترسناك است شهر پتراست . اين مكان در سال 1812 ميلادي به وسيله يك جهانگرد سوئيسي « جان لودريك » در جنوب شهر امان مركز اردن آن را كشف كرد . و امروزه جهانگردان بي شماري از اين مكان ديدن مي كنند به عقيده محلي ها اين مكان هم مانند معبد سليمان به واسطه كمك اجنه ها ساخته شده است . مخصوصا زماني كه از از نزديك به آن معابد بنگريم اين سوال در ذهنمان مطرح مي گردد كه چگونه در بيش از دو هزار سال پيش چنين مكاني ساخته شده است . پترا با سنگ هاي قرمز رنگ خود كه در غروب افتاب زيبايي عجيبي و خوفناكي را به وجود مي آوردند بسيار مي درخشند البته در ارتفاعات جبل هارون كه برادر حضرت موسي قرار دارد نيز بدين گونه است .

تاريخ پترا بر مي گردد به بيش از دو هزار سال پيش اما از سال هاي 100 ميلادي به بعد اين شهر به دوره جديد خود مي رسد اين سرزمين زماني كه تحت سلطه روم بود ايالات عربي ناميده مي شد . اين شهر را هنوز هم شهر گمشده مي نامند زيرا سازندگان اوليه آن نامعلوم مي باشند اما روايات بسياري وجود دارد كه جن ها اين مكان را ساخته اند زيرا در توان بشر اوليه نمي باشد .

جالب اينجاست زماني كه كمبوجيه پسر كوروش بزرگ مي خواست به مصر حمله كند از اين شهر سنگي عبور كرد و آنجا را مركز آثار باستاني جهان نام نهاد .خسرو هم بعد از حمله به خاك روم و تصرف انطاكيه ، شهر پترا را تصرف كرد و تا چندين سال جز قلمرو ايران به شمار مي آمد .

باستان شناسان زيادي نيز امروزه در اين مكان به تحقيق و تفحص مي پردازند و انواع اقسام وسائل زندگي و مجسمه هاي مختلف را در اين مكان كشف كرده اند از جمله اين مجسمه ها « مجسمه ي ماركو ائورليو » مي باشد كه متعلق به امپراتور رم بوده است .

نام ديگر پترا خزانه فراعنه مي باشد ،‌زيرا بر اساس روايات بسيار فراعنه اسرار تمدن هاي خود و گنج هاي خود را درون اين مكان قرار داده اند البته دزدان بسياري اين مكان را جست و جو كرده اند اما هيچ گونه گنجي پيدا نكرده اند .

بسياري از محلي ها جرات رفتن به اين مكان را ندارند و مي گويند كه شب ها ما صداي اجنه را مي شنويم جهانگردان نيز شب ها به اين مكان نمي روند و روزها نيز به صورت دسته جمعي از اين شهر ديدن مي نمايند . باستان شناسان نيز سروصداهاي عجيب اين منطقه را تاييد كرده اند و نام شهر اجنه را براي آن برگزيده اند ..

 

 


+ نوشته شده توسط نفیسه در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 13:53 |

با سلام به همه دوستان عزيز ، خوشحالم كه بعد از يك وقفه طولاني مطلبي رو آماده كردم . اين موضوع متعلق است به يكي ديگر از همسايگان مايا ها كه در امريكاي جنوبي  حدود 600 سال قبل از ميلاد مسيح در ناحيه ي كشور پرو اقامت داشته اند كه نامشان به نازاكا مشهور مي باشد اميدوارم از مطلب لذت ببريد ...

 

 

تصاوير عظيم و عجيب صحراي نازكا

 

 

يكي از مباحث بسيار جالب توجه نقوشي است كه در صحراي پرو در چند كيلومتري پايتخت ( ليما ) قرار گرفته است در واقع تاريخ كشف اين نقوش بر مي گردد به سال 1960 كه به واسطه عبور هواپيمايي رويت شد . اما بعدها تحقيقات دانشمندان با بالون صورت گرفت تا بهتر بتوانند اين خطوط را بررسي نمايند . خطوط حك شده بر روي اين صحرا يكي از اسرار آميزترين مواردي است كه تا كنون بحث ها و تئوري هاي مختلفي را از سر گذرانده است و هنوز هيچ كدام از آن ها مورد تاييد قرار نگرفته  اند . بر اساس محاثبات انجام شده اين خطوط حدود 400 تا 600 قبل از ميلاد شكل گرفته اند ، خط هاي حك شده بر روي صحراي شني نازكا تصاويري عظيم و چند كيلو متري است كه از روي زمين تشخيص آن غير ممكن است و جالب اينجاست كه داراي نسبت هاي هندسي دقيق مي باشد . بسياري از دانشمندان هنوز به راز چگونگي كشيده شدن اين خطوط دست نيافته اند زيرا كشيدن آن ها تنها مي بايست از اسمان انجام پذيرد در واقع بايد شخصي در آسمان دستور دهد كه تا خط ها درست و اصولي كشيده شوند . اما در حدود دو هزار سال قبل در مكاني كه هيچ گونه تپه و كوهي قرار نداشته است و امكاناتي كه بسيار ابتدايي بوده چگونه اين خطوط كشيده شده اند ؟!!! در افسانه هاي ساكنان پرو داستان هايي بدين مضمون به چشم مي خورد كه اشخاصي كه گاهي آن ها را خدا مي خوانده اند در آسمان مي توانسته اند پرواز كنند .. .بعضي ها معتقدند كه اين ها براي تعيين سال و فصول حك شده اند تا بتوانند بر روي آن مراسم مذهبي را اجرا كنند .. عده اي ديگر آن را نشانه و علامت تمدني پيشرفته مي دانند كه از آسمان آمده اند .. و .. . بدون توجه به آنچه كه گفته شد هدف آن ها از كشيدن چنين خطوطي بر روي زمين چه بوده است ؟!!! در هر حال اين تصاوير عظيم در برابر تمام نظريات به نحوي مقاومت مي كنند و راز هايشان را مخفي نگه مي دارند تا شايد ما را به اين حقيقت سوق دهند كه اجداد گذشته ي زمين بسيار دانا و هوشمند بوده اند و دانش ما در مورد آن ها اندك و ناچيز است . اما بسيار از مردم معتقدند كه موجودات بيگانه فضايي آن را به منزله ي نشانه اي كشيده اند تا شايد ...

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 21:59 |

برخورد نزدیک از نوع سوم

 

 

در طول روز افراد بیشماری از منطقه یوکاتان مکزیک دیدن می کنند و هر کدام به زیبایی به علاوه هوش و توانمندی های مایا ها اعتراف می کنند اما در این میان چیزی که عجیب می نماید گفته ها و مدارکی است که از اجرام ناشناس و موجودات بیگانه به طور مکرر رو می شود و در روزنامه ها ، مجلات و حتی گاهی در شبکه های محلی پخش می شود و شگفتی عموم را بر می انگیزد . یوکاتان در فهرست مکانهایی قرار دارد که بارها پدیده یوفو ها در آن دیده شده است . البته در طول این نیم قرن اخیر هیچ حادثه ای  نمی تواند به اندازه ی حادثه راسول مورد توجه قرار گیرد . بسیاری معتقدند که سنگ نوشته مایا ها در مورد خدایان آسمانی بر می گردد به موجودات فضایی (همان طور که در پست های قبل اشاره کردم ) بدین مضمون « خدایان از آسمان آمدند و از ما جایی برای نشستن می خواستند و برای رسیدن به اهدافشان علم نجوم و ریاضیات را به قوم من یاد دادند سپس روز موعود فرا رسید آن ها آمدند و بسیار از اقوام من را با خود بردند و من می دانم ..» . شاید به همین دلیل باشد که افراد زیادی از دیدن یوفوها در این مناطق گزارش می دهند .

 

در آسمان شب با چشم مسلح حدود 6000 ستاره را می توان دید در کهکشان ما یا همان راه شیری حدود یکصد میلیارد ستاره وجود دارد که هر کدام از آن ها می توانند سیاراتی داشته باشند ، غیر از کهکشان ما در عرصه کیهان صدها میلیارد کهکشان وجود دارد و هر روز به میزان پیشرفت علم نجوم شمار آن ها افزایش می یابد . حال چگونه می توانیم بگوییم در این عالم تنها هستیم البته هر نتیجه  ای که گرفته شود در اصل حقیقت تاثیری ندارد بسیاری از دانشمندان معتقد هستند که ما در این عالم تنها نیستیم و مدارکی در این رابطه وجود دارد که می توان به آن ها استناد کرد اول از همه مثل پست های گذشته دوست دارم گریزی به دینمان بزنم تا بدانیم که حتی در رابطه با چنین موضوعی نیز گفته هایی هست در قرآن بارها می توان لفظ هرکس که در آسمان ها و زمین است ... را مشاهده کرد و واضح تر از آن این آیه می باشد : "از نشانه های او آفرینش آسمان ها و زمین است و جنبندگانی که در میان آسمان ها و زمین پراکنده است .." در رابطه با موجودات فضایی نیز احادیثی موجود می باشد که یکی از آن ها اینست : " حضرت علی (ع ) می فرمایند هذه نجوم التی فی سما     ء مدائن مثل مدائن التی فی الارض مربوطة کل مدینة الی عمود من نور . این ستارگانی که در آسمان هستند شهرها و آبادی هایی همچون شهرهای زمینند هر شهری از آن ها با ستونی از نور به شهرهای دیگر پیوسته است " ( سفینة البحار جلد 3 ص 574 ) . در این موارد کاملا واضح است که حیات در دیگر کرات وجود دارد چه بسا که این حیات حیاتی همانند زمین باشد یا کاملا متفاوت .

در مورد برخورد با موجودات فضایی گزارشات بی شماری وجود دارد که بعضی از آن ها تقلبی بعضی اشتباه بیننده و برخی دیگر بدون توجیه می باشد . دسته آخر معمولا مواردی است که بیشتر دانشمندان را به سوی خود جلب می کند .

 

اصولا یوفو چیست ؟ یوفو به معنی چیز پرنده ناشناس است که از حدود پنج دهه قبل از جمله ناظران ورزیده و متبحر از قبیل خلبانان و ناخدایان کشتی چنین گزارشاتی داده اند صدها تصویر از چنین چیزهای پرنده ای ارائه شده است و برخی از آن ها حتی در روزنامه ها انتشار یافته اند بیشتر این اشیاء در حوالی روسیه و امریکا دیده شده است مخصوصا مکان هایی مانند گندمزار ، مکان های کشت ذرت ، مکان های باستانی مثل استون هنج ، صحرای اسرارآمیز ناتسکا پرو ، حوالی جزیره ایستر و ... به چشم خورده است . به عنوان مثال هر سال در انگلستان ، روسیه و .. بر روی گندمزار اشکالی عجیب و سه بعدی در طول یک شب به وجود می آید که به عقیده دانشمندان هیچ کس روی کره زمین نمی تواند چنین چیزی درست کند اشکالی غیر عادی ، زیبا و خارق العاده .ساکنان چنین مناطقی گزارشات زیادی داده اند که شب های خاصی در این نواحی صداها و نورهای غیر طبیعی به چشم خود دیده اند و دقیقا روز بعد با این اشکال مواجه شده اند .

+ نوشته شده توسط نفیسه در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 17:22 |

مایا ها از چه نژادی بوده اند ؟!! بر اساس بررسی های به عمل آمده کاملا مشخص نیست .. دانشمندانی مثل لوئیس چاوز معتقدند که آن ها از حوزه رودخانه می سی سی پی به آنجا سرازیر شده اند . اما دانشمندان دیگری مانند سیلو مورلی عقیده دارند که آن ها از نژاد اسکیمو ها یا به احتمال قوی تر از نژاد سرخ پوستان ساکن شمال امریکا بوده اند : بنیان گذاران امپراطوری مایا اشخاصی از قبیل بالام کوئیچ ، بالام ایاب ، بالام ایکوبی و...

در کتیبه های مایا افسانه به وجود آمدنشان این چنین است : « خداوند ذره ای ذرت برداشت و سپس آن ها را آسیاب نمود ، سپس با آب چیکن ایتزا مخلوط نمود و خمیری ساخت و آن را به صورت انسان در آورده در تنور بخت سپس نفس خود را در آن دمید و فرمود : زنده شو ! و بعد از آن اربابان زمین زاده شدند » .

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 15:12 |

سلام به همه دوستان ، باید ببخشید که ادامه مطالب در مورد مایا کمی به تاخیر افتاد . در هر صورت همان طور که قول داده بودم در مورد تقویم اسرار آمیز مایا ها در خدمتتون هستم .

تقویمی که باعث تعجب دانشمندان شده است در واقع مواردی که در این تقویم وجود دارد نشان می دهد که آگاهی آن ها از علم نجوم و ریاضیات بسیار بالا بوده است .

 

 

تقویم مایا

 

 

تقویم مایاها یکی از تنها تقویم هایی است که هم بسیار پیچیده و مبهم است هم بسیار دقیق و اعجاب آور و نشان از دقت و آگاهیشان نسبت به آسمان است . یکی از دوره هایی که آن ها به طور مرموز محاسبه کرده بودند دوره 260 روزه بوده است . همچنین در تقویمشان دوره های 365 روزه را هم پی می گرفتند . برای فهم بهتر تقویم مایا ها باید ترکیب های آن را مشخص کنیم برای محاسبه سالیانه روزها تعداد کل بر عدد 365 قرار می گرفت و از طریق توالی 18 فاصله زمانی 20 روزه، به 5 روز ویژه که در انتها اضافه می شد ختم می شد عدد 20 اساس طرح شمارشی بین ساکنان امریکای مرکزی بود ؛ همان طور که عدد 10 اصل زیربنایی نظام دهدهی ماست احتمالا عدد بیست از شمارش انگشتان دست و پای انسان گرفته شده است در هر صورت مایا این چرخه 365 روزه را ها آب می نامیدند . همان طور که ما برای خود مبدا شمارشی قرار داده ایم سال مایا ها نیز از تاریخی شمارش می شد که اهمیت مذهبی و آفرینش کیهانی داشته است نقطه آغازین تاریخ مایا در سال 3113 قبل از میلاد بوده است . مایا ها همچنین با ثبت های دقیقی حرکات ماه را پیگیری می کردند اما به نظر نمی رسد که این ثبت ها اساس تقویم قمری باشد . اما تنها چرخه ای که هیچ تمدنی غیر از مایا استفاده نکرده اند چرخه 260 روزه می باشد انگیزه ای که در ورای آن وجود دارد اسرارآمیز است . البته در این باره تعابیری وجود دارد احتمال دارد که این فاصله با 260 روز بین ماه مه و اوت و عبور های سمت الراسی خورشید مرتبط باشد . نظریه بعدی می گوید ارتباط این 260 روز با یک و یک دوم زمان 173 روزه بین فصل های گرفتگی ها و یا یک سوم زمان 780 روزه که دوره زمانی بین چرخه های مریخ است و یا عدد تقریبی روزهای مابین اولین و آخرین طلوع ناهید به عنوان ستاره بامدادی و شامگاهی ( 263 ) ، که البته شواهد به دست آمده نشان می دهد نظریه آخر احتمالا درست باشد . فلوید لونسبری متخصص حروف مایا نشان داده است که سیستمی پیچیده تر از شمارش نمادین و بازتاب چرخه ای در هسته ستاره شناسی و تقویم نگاری مایا نهفته است که بسیاری از ترکیب های آن ریشه در آسمان دارند . موارد بسیاری از تقویم مایا به دست آمده مثلا آن ها در مورد قطب های خورشید اطلاع داشته اند ! و بر همین اساس محاسبه کرده بودند که هر 18000 سال قطب های خورشید دارای فعل و انفعالاتی می شود که بر روی موجودات زمین اثر می گذارد . آن ها می دانسته اند که زمین گرد است و این زمین است که به دور خورشید می گردد . آن ها از سیاره نپتون و اورانوس هم با خبر بوده اند !! و در استرلاب هایشان این سیارات را نیز رسم کرده اند ( این سیارات در آسمان تنها با چشم مسلح قابل رویتند و در قرن 19 و 18 میلادی کشف شده اند ) برای آن ها اعداد 20 ، 18 ، 13 و 260 مقدس بوده و در پیشگویی های کیهانی از آن استفاده می کرده اند . در تمدن مایا چیزی که بیش از هر مساله ای مورد بحث است ناپدید شدن ناگهانی آن هاست و این مشخص شده در طی زمان کوتاهی همه چیز را رها کرده اند . عده ای از آن ها به کوه های دسترسی ناپذیر آند مهاجرت کرده  و پس از آن به طور ناگهانی محو گشته اند . تمدن های امریکای مرکزی به خصوص مایا ها اسرار حل ناشده ای دارد که نمی توان پاسخ قانع کننده ای به آن ها داد ، جز اینکه گذشتگان چیزی فرای تصور ما بوده اند ..

 

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 18:24 |

سنگ نوشته های ریاضیوار

 

مایا ها در هنر کتابت بسیار ماهر بوده اند در تمدنشان اصلا به چشم نمی خورد که نوشتن را از موارد ابتدایی شروع کنند بلکه آنها از همان ابتدا با آن آشنا بوده اند بر اساس نظر محققان این احتمال می رود که از تمدن های دیگر آن دوران تقلید نموده اند اما اصولا آن ها چگونه با دیگر تمدن ها ارتباط داشته اند ؟ در ریاضیات نیز مایاها خبره بوده اند و تمام شهرهایشان بر همین مبنا شکل یافته است ریاضیات قوی آن ها باعث شده بود در زمینه نجوم نیز بسیار پیشرفت نمایند و محاسباتی انجام دهند که باعث تعجب دانشمندان امروز شود آگاهی آن ها نسبت به ستارگان و صور فلکی و سیاره ها اعجاب آور است آن ها سال زهره را به زیبایی محاسبه کرده اند . ساختمان رصد خانه آنها بسیار شبیه رصد خانه های امروزی است تنها وسائل مدرن امروز در آن خالی است اگرچه با عدم وجود چنین وسائلی چگونه آن ها توانسته اند اطلاعات دقیقی در مورد اجرام بدست آورند ؟!!شاید واقعا آن ها اربابان زمین بوده باشند اجازه دهید دیدی به تقویم مایا ها بزنیم  : شاید باور نکنید که مایاها تا سال 2012 را کاملا محاسبه کرده اند و بر این عقیده بوده اند که پایان جهان در این سال اتفاق می افتد . آن ها محاسبات دیگری هم انجام داده اند که هر کدام از این محاسبات تا الان حدود سی ثانیه جلوتر و عقب تر اتفاق افتاده !!! پروفسور" ریموند کارتیر " در مورد مایا ها اعتقاد دارد : آن ها در زمینه های علمی بسیار جلوتر از یونانی ها و دیگر تمدن های آن روزگار بوده اند در ضمینه ستاره شناسی و ریاضیات خیلی ماهر بوده و این علوم را به مراحل بالایی رسانده اند . در داخل شهر چیکن ایتزا ( یکی از شهرهای مهم مایا ) رصد خانه گنبدی شکلی وجود دارد که از نظر جهت یابی از رصدخانه های قرن هفدهم میلادی دقیقتر بوده است . تقویم مایا ها بر اساس سال 260 روزه ویژه امور مذهبی ، 365 روزه بر اساس خورشیدی و 584 روزه بر اساس سال زهره تنظیم شده است . شاید جالب باشد که بدانید امروزه محاسبات سال خورشیدی نشان می دهد این رقم را : 2422/365 در صورتی که مایا ها همین تقویم را بر اساس 2420/365 بر آورد کرده بودند !! که تا سه رقم اعشار درست می باشد ! البته موارد دیگری هم وجود دارد در مورد قطب های خورشید و حرکت زهره که در پست های آینده مفصلا به آن ها خواهم پرداخت . در گوشه های اهرام و کلا شهر های مایا ها اشکال عجیبی به چشم می خورد که اصولا نمی توان گفت کاملا چه چیزی است خیلی ها که قدرت تخیل بالایی دارند معتقدند وجود کلاه های بیسیم دار و لباس های عجیب و غریب آن ها نمایش قدرت های آسمانی و در واقع موجودات فضایی می باشد حتی روی سنگ قبر یکی از شاهزادگان مایا تصور می شود بر روی یک سفینه فضایی در حال بالا رفتن است و موارد بسیار دیگر مثل تصاویر صحرای نازکا در پرو و ... وجود دارد که نشان از موجوداتی بیگانه می دهد در هر صورت حتی در دین ماهم مواردی یافت می شود که وجود موجودات فضایی را کاملا تصدیق می کند که به امید خدا در قسمت های بعدی به آن ها اشاره خواهم کرد .

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 15:35 |

سلام عزیزان ، این روز رو به همه شما تسلیت می گم . مطالب در مورد مو به اتمام رسید امروز قراره از مایا بگیم . مطمئنم دوستانی که تاریخ می خونن از تمدن حیرت انگیز مایا خوششون میاد . موارد اسرارآمیز زیادی در این تمدن وجود داره که به اونها می پردازیم .

 

مایا ها اربابان زمین

 

اربابان زمین لفظیست که خودشان روی تمدنشان گذاتشته اند تمدنی که آنچنان قدیمی نیست و البته پر از ابهام . مامن اصلی مایا ها در کشور گواتمالا و مکانی به نام پیتن بود . آن ها حدود دوهزار سال قبل در امریکا به سر می بردند قدیمی ترین تاریخی که در دست است مربوط می شود به 58 میلادی . اما حدود دو قرن بعد آن ها به قسمت های شمالی مهاجرت کردند به سمت مکزیک ، هندوراس و کشورهای حوضه امریکای مرکزی . بعد از چند قرن زندگی آن ها به طور نامعلومی خانه و کاشانه را رها کردند و اجازه دادند جنگل ها به درون سرزمینشان ریشه دواند . آن ها به یوکاتان نقل مکان کردند جالب اینجاست که مکانی را ترک گفتند که حاصلخیز و بهشت مانند بود در صورتی که سرزمین جدید آن ها قلمرو حیوانات و حشرات سمی بود و غیر قابل سکونت .سرزمین اولیه آن ها باشکوه بود به طوری که یک رصد خانه که مرکز مهم ستاره شناسی بود و بنایی جالب که یک هرم در داخل یک هرم دیگر بود داشتند. در همان نزدیکی،شهر مذهبیشان" تیکالا" قرار داشت دارای معابد با شکوه،باغ های معلق و یک استادیوم ورزشی که بازیی شبیه به بسکتبال امروزی داشت . در قلمرو جدیدشان یوکاتان شهرهای مهمی مثل اوکسمال و چیکن ایتزا بود . اگر بخواهیم دقت کنیم اکثر بناهای ساخته شده شبیه بناهایی است که در جنوب شرقی آسیا قرار دارد و بسیاری از آن ها با توجه به طرح های آسمانی ساخته شده است .

در کنار خیابان های شهر مایا چشمه های آب گرم و سرد موجود بوده و بعضی از محققین معتقدند که آن ها آب را با وسائل مخصوصی گرم می کرده اند . جالب اینجاست که با این تمدن،از چرخ استفاده نمی کرده اند اما جاده کشی های دقیقی دارند که بعضی از آن ها تا آن سوی کوهستان هم کشیده شده است اما کسی نمی داند آن ها که چرخ نداشته اند چرا یک چنین جاده های دقیقی می ساخته اند ؟!!

کتیبه ای عجیب : در سال 1953 کاوشگران زیر نظر " البرتو روزالهیر " مشغول حفاری از نقاط مختلف یکی از هرم ها بودند  تا سرانجام بعد از دوسال حفاری به راهرویی رسیدند که آخرش عمدا بسته و پوشیده شده بود با تجسس بسیار در آخر توانستند به کف هرم راه یابند و سنگ بزرگی که در جلویشان بود را کنار زدند در آن جا لوحی را یافتند که حکاکی شده بود  و تصاویر خورشید ، ماه و زهره به راحتی تشخیص داده می شد آن لوح به قدری سنگین وزن بود و فضا به قدری تنگ بود که بلند نمودن آن بدون وسائل پیشرفته امکان پذیر نبود و اینکه چطور آن ها آن لوح را جابه جا کرده اند؟پس از آن تابوت قرمز رنگی را کشف کردندکه اسکلت یک فرد 170 سانتی متری را در درون داشت و صندوقچه ای پر از سنگ یشم در داخل مقبره . این کاوشگر می گوید : وقتی به داخل رفتیم احساس کردیم که چقدر ارتباط بزرگی بین تمدن های اطراف مدیترانه و امریکای جنوبی وجود دارد . اما عجیب ترین قسمت کار ترجمه متن لوح مایا است بخوانید " « و خدایان از آسمان آمدند و از ما جایی برای نشتن می خواستند و برای رسیدن به اهدافشان به قوم من علم نجوم و ریاضیات بخشیدند و روز موعود فرا رسید ، آنها از آسمان آمدند و بسیاری از اقوام من را با خود بردند و تنها من می دانم » " . واقعا این متن چه برداشتی را برایمان بیرون می کشد جز اینکه موجودات فضایی در قلمروی آن ها رفت و آمد داشته اند البته پدیده یوفو ها در قسمت های بعدی به طور کامل مورد بحث قرار خواهد گرفت . تقویم مایا هم بسیار خارق العاده است  تمامی محاسبات را تا سال 2013 میلادی انجام داده اند در مورد قطب های خورشید ! گردش دقیق زهره !! حرکات زمین که از همه مهمتر می دانستند زمین گرد است !!! این مبحث را در پست آینده خواهم نوشت تا شما هم با عجایب تقویم مایا ها آشنا شوید .

+ نوشته شده توسط نفیسه در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 14:46 |

سلام ، امیدوارم که حالتون خوب باشه . خیلی ناراحتم که دیگه مث تابستون نمی تونم وب رو به روز کنم با این حال باید ببخشید احتمالا از این به بعد فقط بتونم پنج شنبه ها پست جدید بذارم . در هر صورت دلم واسه همتون تنگ شده بود .

 

 

مو چگونه نابود می شود ؟

 

 

در رابطه با این سرزمین کتیبه های معدودی در هندوستان به دست آمده که البته کاملا معلوم است بعد از نابودی مو بازماندگان به نوشتن آن پرداخته اند کتیبه هایی که تنها با شکل به ما می گوید این سرزمین چگونه نابود گشته . در این مورد شواهد نشان می دهد که در حدود 70000 هزار سال پیش مو به زیر آب می رود . شاید کسانی فکر کنند مو همان آتلانتیس باشد اما این کاملا اشتباه است ماجرای آتلانتیس بر می گردد به 11 هزار سال قبل زمانی که عصر یخبندان به پایان می رسد در پست خرداد ماه به طور کامل از آتلانتیس صحبت کردیم . بر اساس کتیبه ها سرزمین مو جایی میان آسیا و استرالیا بود حتی در علم زمین شناسی مشخص گردیده پوسته زمین در ابتدا بسیار بزرگ بوده و تقریبا با میزان آب های جهان برابر بوده است پس اینکه مو مکانی در حدود شمال استرالیا بوده محتمل است اما اینکه چرا به زیر آب می رود کاملا معلوم نیست . چیزی که جالب توجه است در تصاویر کتیبه هنگام به زیر آب رفتن مو را اینگونه ترسیم کرده اند که بازماندگان از طریق آب و از طریق هوا آنجا را ترک گفته اند ( البته من نمی دونم این یکی رو چقدر می شه باور کرد ؟!! ) پس از به زیر آب رفتن این سرزمین دوره هایی در تاریخ وجود دارد که هیچ چیزی از وجود بشر به دست نمی دهد و اصلا معلوم نیست انسان چگونه به حیات خود ادامه داده است .

 

و مطلب آخر از مو ..

 

نوشته های مقدس تمدن مو با دین ادریس آغاز شده است مربوط به 70000هزار سال قبل ، اصول فقهی آن با دین مسیح مطابقت می کند بنابراین ادریس و عیسی (ع) دانش خود را از یک منشا کسب کرده اند البته دین موسی نیز با ده فرمان همان 42 پرسش مو را در بر دارد و اینگونه به نظر می رسد که تمام ادیان از روز ازل بر اساس محبت لایزال ایزد یکتا بنا یافته که جهان را با چرخه لطف خود به گردش در آورده است . ( توی اینترنت خیلی دنبال عکس این کتیبه ها گشتم اما متاسفانه هیچی موجود نبود  راستی تا هفته دیگه وقت دارید اگه دلتون خواست درمورد تمدن خاصی بنویسم برام کامنت بذارین هر چی باشه تفاوت نمی کنه خدانگهدار .)

+ نوشته شده توسط نفیسه در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 17:5 |

نمادهای استفاده شده در قاره مو

 

 

 

نمادهای به کار رفته در تعلیمات دینی نخستین انسان ها ، مقدس نامیده شد . ابتدا این نمادها برای تمرکز فکری بر روی ذات لایزال به کار می رفته در حالی که فرد نگاهش را به این نشانه می دوخته تا به این ترتیب بر اثر صدا ها و اشیا دیگر از موضوع پرستشش منحرف نشود به او می آموختند که خود این نماد را نبایستی مورد ستایش قرار دهند ؛ نماد فقط برای ممانعت از تفرق فکری و ذهنی اوست . به او آموزش می دادند که خدا یکیست ولی نیروهای بیشماری را تحت فرمان دارد که بر سلامتی ، قدرت ، باران و خورشید نظارت می کند فی الواقع هر آنچه به سعادت بشر خلاصه می شود .ابتدا فقط سه نماد وجود داشته وقتی خوب با آن آشنا شدند آن ها را با هم آمیختند چیزهایی به آن افزودند ، با گذشت زمان مقدار نمادها از حد شمار گذشت پیچیدگی آن ها فزونی یافت و ستایش نماد ها شروع گشت . سه نماد اصلی دایره ، مربع و مثلث بوده است ساده ترین اشکال .

دایره : دایره تصویری از خورشید است و نماد ذات لایزال . چنان که تمامی نیروهای مربوط به خداوند را در بر می گرفته این نماد مربوط به یکتاپرستی بوده . بر حسب افسانه ها خورشید برای این امر انتخاب شده  چون قوی ترین چیزی بوده است که انسان آن عصر می شناخته است و می توانسته آن را ببیند و بفهمد . نماد دایره که شروع و پایانی ندارد ، معرف جاودانگی و بی نهایت است .

مثلث : مثلث دو معنی دارد ، بر حسب مکان و موقعیت هایی که استفاده می شده . اصل آن به آغاز اعصار بر می گردد ؛ برای انسان اولیه مثلث نماد خالق بود و خالق در آسمانها زندگی می کند و الزاما نمادی از آسمان ها هم  می باشد .

مربع : انتخاب مربع برای آن است که زمین را به صورت نمادین مجسم کند به خاطر دو دلیل ابتدا برای ممانعت از اشتباه شدنش با خورشید که با دایره نشان داده می شد ، سپس برای تعلیم دادن چهار جهت اصلی به بشر اولیه .

و البته نمادهای بی شماری در قاره مو وجود داشته است که تنها سه نماد اولیه و نخستینشان اشکال هندسی بوده است در ادامه وقتی نمادها افزوده می شوند و پس از سال ها مردم تدریجا نمادها را به پرستش می گیرند و شاید این آغاز بت پرستی بوده باشد .

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در شنبه سی و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:53 |

سلام به شما عزیزان ، با دو مطلب زیبا در خدمتتونم .احتمالا با توجه به اتمام تابستان کمتر بتونم وبلاگ رو به روز کنم اما دلهره ای که در تاریخ هست اجازه نمی ده وبلاگ رو هوا بمونه و تا جایی که بتونم مطالب زیبا در وب قرار می دم امیدوارم که شما عزیزان هم با نظراتتون من رو یاری کنید ...

 

گوشه ای از اصول اساسی نخستین تمدن بشری

 

به این مراحل توجه کنید چقدر به آموزه های دینی ابراهیم موسی عیسی و دین خودمان نزدیک است

نخستین مرحله : انسان می آموزد که موجودی برتر و جاویدانی وجود دارد و او بنده وی است و ذات خداوند است که می ماند و پروردگار حامی ملکوتی بشر است .

دومین مرحله : پس از آفرینش انسان ، خالق در جسم وی روحی دمیده یا جانی که جاویدان است و فانی نیست .

سومین مرحله : .وقتی انسان خلق شد به او دستور داده شد که جسم خاکی و فانی او به خاکی برگردد که از ان به وجود آمده وقتی روح این جسم مادی آزاد می شود و به عالم دیگری می رود تا در آن جا منتظر زمانی شود که به جسم دیگری حلول کند .

چهارمین مرحله : با مداومت به انسان اولیه می آموختند که پروردگار محبت لایزال است که این محبت بر تمام آفرینش حکفرماست و جاویدان است و به انسان می گفتند که محبت خداوند عظیم تر و عمیق تر از محبت پدر زمینی است که فقط بازتابی از آن موجود لایتناهی است .

پنجمین مرحله : او یاد می گرفت که تمام بشریت توسط همین پروردگار آفریده شده است و تمام انسان ها مثل خواهر و برادر یکدیگرند و بایستی با مهربانی رفتار کنند .

ششمین مرحله : بالاخره انسان یاد می گرفت که تکلیفش بر روی زمین از چه قرار است و چگونه بایستی زندگی کند تا وقت دعوت شدن شایستگی ورود به ملکوت را داشته باشد در ضمن به او یاد می دادند که چگونه ره حقیقت و عشق و استعانت و تقوی را بپیماید و همیشه به پروردگارش ایمان داشته باشد .

گل نیلوفر آبی ( لوتوس )

 

شاید دوست داشته باشید که بدونید چرا در همه جای جهان از گل لوتوس به عنوان گلی مقدس و نماد صلح و دوستی یاد شده است حتی در کشور ما ایران لوتوس از دیرباز نماد مقدسی بوده است . و نه تنها در کشور ما بلکه در تمدن های دیگر جهان مثل مایا ، مصر و کلا در مکان هایی که معبد ساخته می شده است این نماد موجود بوده است .

بر می گردیم به قاره مو در آن جا این گل نماد شکوفایی انتخاب شده است اما چرا ؟ زیرا اولین گیاهی بوده است که روی زمین گل داده ، و آن را زینت بخشیده و عطر آگین ساخته .

چون لوتوس اولین گل بوده و مو اولین سرزمین که در آن انسان پدیدار گشته است . پس از ویرانی مو ، دیگر نماد این گل به صورت شکوفا دیده نشد ، بلکه به صورت پژمرده و بیجان با گلبرگهای بسته به کار آمد . لوتوس در تمام تزیینات معابد باستانی دیده می شود به صورت گل برگهایی که نوک هایش برگشته شده . این گیاه به تمام نقاط جهان برده شده به نحوی که همه جا امروز لوتوس را می یابیم .

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 13:31 |

بر خود می بالم که به آسمانی ترین مهمانی دعوت شده ام که تک تک ستارگان آسمان در حسرتش غوطه ورند ، و سفره ای که عظمتش ضرب در رحمت پروردگار می شود .

و آنگاه چشمهامان ، چشمه های خاک خورده یمان در شرابی غسل داده خواهد شد کز جنس نور است از جنس پاکی . حلول این ماه رو به همتون تبریک می گم . با مطلبی از ادریس در خدمتتون هستم . البته زحمت این مطلب رو آقای مهرزاد کشیدند که همین جا ازشون تشکر می کنم به اضافه دوتا تبریک ویژه بهشون .

امیدوارم خوشتون بیاد . ..

 

داستان ادریس

 

 

در عصر او پادشاه ستمگري حكومت مي كرد، ادريس و پيروانش از اطاعت شاه سرباز زدند و مخالفت خود را با طاغوت، آشكار ساختند، از اين رو آنها را از طرف دستگاه آن شاه جبّار، به عنوان«رافَضي» (يعني ترك كننده اطاعت شاه) خواندند

روزي شاه با نگهبانان خود در بيابان، به سير و سياحت و شكار مشغول بود كه به زمين مزروعي بسيار خرّم و شادابي رسيد، پرسيد: اين زمين به چه كسي تعلق دارد؟اطرافيان گفتند: به يكي از پيروان ادريس.شاه، صاحب آن ملك را خواست و به او گفت: اين ملك را به من بفروش. او گفت: من عيالمند هستم و به محصول اين زمين محتاج تر از تو مي باشم و به هيچ عنوان از آن دست نمي كشم.شاه بسيار خشمگين شد، و با حال خشم به قصرش آمد، چون همسرش او را خشمگين يافت، علت را پرسيد و او جريان را بازگو كرد و با همسرش در اين مورد به مشورت پرداخت، و به اين نتيجه رسيدند كه رهنمودهاي ادريس، مردم را بر ضد شاه، پرجرئت و قوي دل كرده است.همسر شاه كه يك زن ستمگر و بي رحم بود گفت: من تدبيري ميكنم كه هم تو صاحب آن زمين شوي و هم مردم با تبليغات وارونه، رام و خام شوند.
شاه گفت: آن تدبير چيست؟زن كه حزبي بنام «ازارقه» (چشم كبودها) از افراد خونخوار و بي دين تشكيل داده بود به شاه گفت: من جمعي از حزب ازارقه را مي فرستم تا صاحب آن زمين را به اينجا بياورند و همه آنها شهادت بدهند كه او آيين تو را ترك كرده، در نتيجه كشتن او جايز مي شود، تو نيز او را مي كشي و آن سرزمين خرّم را تصرّف مي كني.شاه از اين نيرنگ استقبال كرد و آن را اجرا نمود و پس از كشتن آن شيعه ادريس، زمينهاي مزروعي او را تصرّف و غصب نمود.حضرت ادريس از جريان آگاه شد و شخصاً نزد شاه رفت و با صراحت به او اعتراض كرده ؛ آيين او را باطل دانست و او را به سوي حق دعوت نمود، سرانجام به او گفت: اگر توبه نكني و از روش خود برنگردي، به زودي عذاب الهي تو را فرا خواهد گرفت، و من پيام خود را از طرف خداوند به تو رساندم همسر شاه، به او گفت: هيچ ناراحت مباش، من نقشه قتل ادريس را طرح كرده ام، و با كشتن او رسالتش نيز باطل مي شود.

آن نقشه اين بود كه چهل نفر را مخفيانه مأمور كشتن ادريس كرد، ولي ادريس توسّط مأموران مخفي خود، از جريان آگاه شد و از محلّ و مكان هميشگي خود به جاي ديگر رفت، و آن چهل نفر در طرح خود شكست خوردند مدّتها گذشت تا اينكه عذاب قحطي، كشور شاه را فرا گرفت كار به جايي رسيد كه زن شاه، شبها به گدايي مي پرداخت تا اينكه شبي سگها به او حمله كردند و او را پاره پاره نموده و دريدند. بلاي قحطي نيز بيست سال طول كشيد و سرانجام، آنها كه باقي مانده بودند به ادريس و خداي ادريس ايمان آوردند و كم كم بلاها رفع گرديد. و ادريس عليه السلام پيروز شد

فرشته اي از سوي خداوند نزد ادريس عليه السلام آمد و او را به آمرزش گناهان و قبولي اعمالش مژده داد. ادريس بسيار خشنود شد و شكر خداي را به جاي آورد، سپس آرزو كرد هميشه زنده بماند به شكرگزاري خداوند بپردازد.
فرشته از او پرسيد: چه آرزويي داري؟ادريس گفت: جز اين آرزو ندارم كه زنده بمانم و شكرگزاري خدا كنم، زيرا در اين مدّت دعا مي كردم كه اعمالم پذيرفته شود كه پذيرفته شد، اينك بر آنم كه خدا را به خاطر قبولي اعمالم شكر نمايم و اين شكر ادامه يابد.
فرشته بال خود را گشود و ادريس را در برگرفت و او را به آسمانها برد.
مطابق بعضي از روايات، ادريس پس از مدّتي كه در آسمانها بود، عزرائيل روح او را در بين آسمان چهارم و پنجم قبض كرد،
امام صادق عليه السلام فرمود: يكي از فرشتگان، مشمول غضب خداوند شد. خداوند بال و پرش را شكست و او را در جزيره اي انداخت. او سالها در آنجا در عذاب به سر مي برد تا وقتي كه ادريس به پيامبري رسيد. او خود را به ادريس رسانيد و عرض كرد: اي پيامر خدا! دعا كن خداوند از من خشنود شود، و بال و پرم را سالم كند.ادريس براي او دعا كرد، او خوب شد و تصميم گرفت به طرف آسمانها صعود نمايد اما قبل از رفتن، نزد ادريس آمد و تشكّر كرد و گفت: آيا حاجتي داري زيرا مي خواهم احسان تو را جبران كنم

ادريس گفت: آري، دوست دارم مرا به آسمان ببري، تا با عزرائيل ملاقات كنم با او اُنس بگيرم، زيرا ياد او زندگي مرا تلخ كرده است.آن فرشته، ادريس را بر روي بال خود گرفت و به سوي آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسيد، در آنجا عزرائيل را ديد كه از روي تعجّب سرش را تكان مي دهد.ادريس به عزرائيل سلام كرد، و گفت: چرا سرت را حركت مي دهي؟عزرائيل گفت: خداوند متعال به من فرمان داده كه روح تو را بين آسمان چهارم و پنجم قبض كنم، به خدا عرض كردم: چگونه چنين چيزي ممكن است با اينكه بين آسمان چهارم و سوم، پانصد سال راه فاصله است، و بين آسمان سوم و دوّم نيز همين مقدار فاصله. و من اكنون در سايه ي عرش هستم و تا زمين فاصله فراواني دارم و ادريس در زمين است، چگونه اين راه طولاني را مي پيمايد و تا بالاي آسمان چهارم مي آيد!. آنگاه عزرائيل همانجا روح ادريس را قبض كرد. اين است سخن خداوند ( آيه ي 57 سوره ي مريم) كه مي فرمايد:

وَ رَفَعناهُ مَكاناً عَلِيّاً؛

و ما ادريس را به مقام بالايي ارتقا داديم.
پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم فرمود: در شب معراج، مردي را در بهشت ديدم، از جبرئيل پرسيدم: اين مرد كيست؟ جبرئيل گفت: اين ادريس است كه خداوند او را به مقام ارجمندي بالا آورده است. به ادريس سلام كردم و براي او طلب آمرزش نمودم، او نيز بر من سلام كرد و برايم طلب آمرزش نمودو به پيامبر عرضه كرد اجازه دهيد تا همين الان به رسالت شما شهادت دهم . حضرت محمد (ص) فرمود چطور؟
ادريس عرضه داشت . چون در بهشت تا كسي به رسالت شما اقرار نكند خداوند اجازه استفاده هيچ نعمتي را به او نمي دهد . و ادريس چنين كرد و به رسالت حضرت محمد (ص) اقرار كرد و از تمامي نعمتهاي بهشت برخور دار شد .

 

+ نوشته شده توسط نفیسه در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 15:1 |

سلام همون طور که قول داده بودم در این پست می تونید اطلاعاتی در مورد ادریس پیامبر بخونید . مطلب جالبیه که انشا... با نظرات شما کامل شه .

 

 

پیامبری که به آسمان برده شد

 

 

او جد پدر نوح بود و اسمش در تورات اخنوخ است او را در اساطیر یونان باستان هرمس حکیم نیز گفته اند .به خاطر درس کتاب های آسمانی ادریس نامیده شد . اولین کسی بود که با قلم نوشت و خیاط بوده و نخستین کسی بود که لباس دوخت او آنچه را که به حضرت آدم از اسما آموخته شد به فرزندان آدم آموزش داده ، علوم نجوم و هندسه ، فلسفه و حساب و منطق و حکمت و رشد ملی و رقا عقلی همه چیز را به مردم یاد داد حتی بعضی به او علم کیمیاگری را نسبت می دهند که بعدها به دست فراموشی سپرده می شود .به پاس خدمات و تلاش ، او را به آسمان بردند .( نام او عربی نیست و با ازیریس پیوند دارد ) او یکتاپرستی را رشد داد و می گویند مدت چهارده قرن تا زمان نوح مردم خدای یکتا را می پرستیدند . درمتون عرفانی کلمات حکیمانه را به او نسبت داده اند .

او علوم سری را بنیان نهاد اصول او هم در کتیبه های مصری یافت شده هم هندی . اصول او را « هرمتیک » نامیده اند . افراد انگشت شماری در دنیا از این اصل ها آگاهی دارند امروزه نوشته های زیادی در رابطه با دانش هرمتیک وجود دارد مخصوصا هفت اصلی که ادعا می شود پایه تمام دانش های بشری است تنها اصولی که از هاله رمز و راز بیرون آمده هفت اصل قدرت اوست که اکنون آن ها رامی آورم :

 

این اصول غیر قابل تغییر و اصلاح و نابودی هستند و قوانین جهانی می باشند از کوچکترین ذرات جهان تا خود جهان بر این پایه است .

  1. اصل ذهن گرایی : ( mentalism) بر این اساس جهان جلوه ای از وجود ذهنی خداوند است همان طور که شخصیت داستانی یک داستان نویس جلوه ای از شخصیت خود اوست ما و هر آنچه در جهان وجود دارد جلوه ای از خالقمان هستیم در واقع هرچه که ما می بینیم از جایگاه ذهنمان نشئت گرفته .
  2. اصل تطابق : (correspondence) بیانگر اینکه « هرچه در بالاست پس در پایین هم هست ، و آنچه در پایین است در بالا نیز وجود دارد » .هرچه در عالم مادی هست در عالم ذهنی هم هست پس در عالم روحانی نیز هست .
  3. اصل ارتعاش : (vibration) براساس این قانون همه چیز در حال یک حرکت دائمی و بی پایان است و هرتغییری در ارتعاش عناصر باعث ایجاد تغییراتی در شکل بروز آن می گردد .مثلا سلامتی دارای ارتعاش خود است موفقیت اعتماد به نفس و هر چیز دیگری .
  4. اصل تضاد (polarity) در این رابطه همه چیز دوگانه است یعنی هر چیزی در جهان دارای ضد خودش می باشد و این دو چیز از نظر درجه و کمیت متفاوتند اما تفاوت ماهوی ندارند مثلا ترس و شجاعت ماهیت یکسان اما با درجه متفاوت می باشند .
  5. اصل ریتم (rhythm) یعنی هر چیزی دارای جریان و دوری است دوری صعودی و دوری نزولی .مثلا دور تولد ، رشد ، پیری و مرگ .
  6. اصل علت و معلول ( cause and effect) بر اساس این اصل تمام رویدادهای زندگی بر اساس قوانینی شکل می گیرند و حتی حوادث و تصادفات دارای قوانینی هستند که از نظر ما ناشناخته اند .
  7. اصل جنس ( gender) مطابق این هر چیزی دارای نیروهای مذکر و مونث است نیروی مذکر برون گرا مثبت وفعال و نیروی مونث درون گرا منفی و منفعل است و این نیروها در هر دو جنس زن و مرد وجود دارد مثلا من درحال نوشتن این متن در حالت مذکر وشما در حال خواندن این متن در حالت مونث قرار دارید یا یک سخنران در زمان سخنرانی در حالت مذکر و حضار در حالت مونث قرار دارند .

البته قرار بودتنها اصول رو نام ببرم اما حیفم اومد قوانین تغییر ناپذیر طبیعت رو ندونید اینها علوم عظیمی هستند که به صورت ساده واستون توضیح دادم .

به هر حال دانش ادریس عظیم بوده است شما فک کنید انسان هایی که در آن دوران می زیسته اند چگونه بوده اند ؟!!؟ . این تمدن در سرزمین مو بوده که در پست قبلی توضیح دادم. آها داشت یادم می رفت انسان های آن دوران غول پیکر بوده اند بر اساس فسیل های یافت شده به راحتی قدشان به 5/2 می رسیده است فکشان دارای 42 تا 48 دندان می شده و دو جنسی در میانشان بسیار بوده. شما قبر هابیل در سوریه رو دیدید قبر بزرگی است احتمالا به همین دلیلیست که گفتم ( البته نظر من هستش ) .

+ نوشته شده توسط نفیسه در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 9:45 |